تبليغاتX
هان ای مردم!!!! بکجا میروید؟؟؟ <HTML> <HEAD> <STYLE> DIV.aFilter {FILTER:PROGID:DXIMAGETRANSFORM.MICROSOFT.WAVE( strength=7, freq=3, lightstrength=100, add=0, phase=0); width: 150px; color: #0000FF;font-size:30px;font-weight:bold; text-align :Center; } </STYLE> <SCRIPT language="javascript"> function doWave() { document.getElementById("myDiv").filters[0].phase += 10; status = document.getElementById("myDiv").filters[0].phase ; } </SCRIPT> </HEAD> <BODY OnLoad="window.setInterval('doWave();',100);" > <DIV CLASS="aFilter" id="myDiv">اگر عشق باشد گناه الهی</DIV> </BODY> </HTML> اگر عشق باشد گناه الهی Set as HOMEPAGE Script این وبلاگ را صفحه خانگی خود میکنم

تمام ماجرا در آیات 41 و 42 و 43 سوره المائده هست .منبع این نوشته بدون کوچکترین تغییری در متن از کتاب تفسیر النمونه قران جلد 4 صفحه 381 که تفسیر این سه آیه هست .میتونید برید بخونید . در ضمن من مسیحی نیستم ولی در پایان نوشته رفتاری که عیسی مسیح با زنی که زنای محصنه کرده بود رو از انجیل برای مقایسه براتون مینویسم تا ببینم کی میتونه مدعی بشه که محمد و عیسی از طرف یک خدا اومدن ؟

یکی از اشراف یهودی خیبر که دارای همسر بود با زن شوهر داری که او هم از خانواده های سرشناس خیبر محسوب میشد زنا کرد .یهودیان از اجرای حکم تورات ( سنگسار کردن ) در مورد آنها ناراحت بودند و به دنبال راه حلی میگشتند که آن دو ( زن و مرد ) را از حکم مذکور معاف سازد و در عین حال پای بند بودن آنها را به احکام الهی نشان دهد.این بود که به هم مسلکان خود در مدینه پیغام فرستادند که حکم این حادثه را از پیامبر اسلام بپرسند .تا اگر در اسلام حکم سبکتری بود آن را انتخاب کنند و در غیر این صورت آنرا بدست فراموشی بسپارند ( یعنی اون دو نفر رو عفو کنن ) .به همین جهت جمعی از بزرگان یهود مدینه نزد پیامبر شتافتند پیامبر فرمود هر چه حکم کنم میپذیرید ؟ آنها گفتند به خاطر همین نزد تو آمدیم .در این موقع حکم سنگباران کردن کسانی که مرتکب زنای محصنه میشوند نازل گردید ( ۴۳ سوره النسا ) ولی آنها از پذیرفتن این حکم به عذر این که در مذهب آنها چنین حکمی نیامده شانه خالی کردند .پیامبر فرمود این همان حکمی است که در تورات شما نیز آمده است . آیا موافقید یکی از شما را به داوری بطلبم و هرچه او از زبان تورات نقل کرد بپذیرید ؟ گفتند آری .پیامبر گفت ابن صوریا که در فدک زندگی میکند چگونه عالمی است ؟ گفتند از همه یهود به تورات آشنا تر است . به دنبال او فرستادند و هنگامی که نزد پیامبر آمد به او فرمود ترا به خدای یکتایی که تورات را به موسی نازل کرد و دریا را برای شما شکافت و دشمن شما فرعون را غرق نمود و در بیابان شما را از مواهب خود بهره مند ساخت سوگند میدهم بگو آیا سنگباران کردن در چنین موردی در تورات به شما نازل شده یا نه؟ او گفت سوگندی به من دادی که مجبورم بگویم آری چنین حکمی در تورات آمده است .پیامبر گفت چرا از اجرای این حکم سرپیچی میکنید؟ او در جواب گفت حقیقت این است که ما در گذشته این حکم را برای افراد عادی اجرا مینمودیم ولی در مورد اشراف و ثروتمندان خودداری میکردیم .این بود که گناه مذکور در طبقات مرفه و ثروتمند جامعه ما رواج پید کرد تا این که پسر عموی یکی از روسای ما مرتکب این عمل زشت شد و طبق معمول از مجازات او صرف نظر کردند .در همین اثنا یک فرد عادی مرتکب این گناه گردید .هنگامی که میخواستند او را سنگباران کنند خویشان او اعتراض کردند و گفتند اگر بنا هست این حکم انجام شود باید در مورد هر دو اجرا شود به همین جهت ما نشستیم و قانونی سبکتر از سنگسار تصویب نمودیم و آن این بود که به هر یک چهل تازیانه بزنیم و روی آنها را سیاه کرده و وارونه سوار مرکب کنیم و در کوچه و بازار بگردانیم .در این هنگام پیامبر دستور داد آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار کنند و فرمود خدایا من نخستین کسی هستم که حکم ترا زنده نمودم بعد از آنکه یهود آنرا از بین بردند ..یه فیلم سنگسار رو هاردم دارم . یکی از کسایی که سنگ پرتاب میکنه به اون یکی میگه حاجی محکم تر بنداز مقامت تو بهشت بالاتر بره و اون بدبخت اون وسط دستاشو گرفته روی سرغرق خونش و ذره ذره داره جون میده و همه یه صدا داد میزنن الله و اکبر . صدای خوردن سنگ به سر این بدبخت ها  به طور واضح به گوش میرسه .

حالا رفتار عیسی مسیح با زن زنا کار :

کاتبان وفريسيان زنی را که در حين زنا دستگير شد بود نزد او آوردند و او (زن) را مجبور ساختند که بر پای بايستد به نوعی که در معرض ديد کامل همگان با شد. آنان به مسيح گفتند ای بزرگوار اين زن را در حين ارتکاب عمل زنا گرفته ايم و موسی در کتاب قانون به ما فرمان داده است که اين قبيل زنان بايد سنگسار شوند. تو چه می گوئی؟ اما مسيح ... به آنان گفت هرکه از شما گناه نکرده است نخستين سنگ را بر او بيندازد... پس چون شنيد ند...از پير ترين شان شروع کردند تا به آخر يکی پس از ديگری بيرون رفتن. عيسی تنها ماند با آن زن که همچنان سر پای ايستاده بود. پس عيسی قد برافراشت و جز آن زن هيچکس را نديد. عيسی به بالا نگريست و گفت ای زن آنان کجا شدند؟ هيچکس ترا محکوم نکرد؟ زن پاسخ داد نه جناب. عيسی گفت منهم ترا محکوم نمی سازم و بازگرد و ديگر گرد گناه مکرد"

ـ انجيل يوحنا، باب هشتم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/15ساعت 22:44 توسط فرشته |

 

 

توران شهریاری

 

 

بی شک وضع اجتماعی زن در هیچ دوره و تاریخی از وضع عمومی آن جامعه مجزا نیست. لذا در مورد وضع اجتماعی و حقوقی زن در ایران باستان از قدیم ترین ادوار تا پایان ساسانیان را باید مورد مطالعه قرار داد. بدون تردید سرزمین ایران یکی از قدیمی ترین و کهن ترین مراکز زندگی بشر بوده است و اسناد و مدارک در مورد شناسایی وضع زن و همچنین مرد چه در ایران و چه در جاهای دیگر بسیار نارسا و ناچیز است. به طور کلی بررسی نخستین جوامع بشر و ملت ها و اقوام گوناگون فقط به وسیله آثار و وسایل مکشوفه و آنچه از زندگی بشر این دوره به جا مانده امکان پذیر و قابل بررسی است.

 

در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد٬ تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد. و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با  مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی معاضدت و همکاری داشت٬ و از طرفی تولید و مثل و بچه زاییدن و استمرار نسل به طور فطری و طبیعی بر عهده او بود لذا ارزش  واهمیت زن نسبت به مرد فزونی یافت و تعادل قدرت را  به سود زن متمایل ساخت.

 

ویل دورانت درباره این دوران می نویسد: « در این دوران؛ یعنی دوره مادرشاهی؛ حق فرمانروایی؛ حق قضاوت ؛ حق اداره امور خانواده ؛ و توزیع خورد و خوراک و آنچه زندگی بشر وابسته به آن بود ؛ همه در دست زن بوده است؛ مرد به شکار حیوانات می پرداخت؛ و از جنگل ها و مزارع مواد خوراکی به دست می آورد که آن را در اختیار مادرشاه می گذاشت تا بین افراد قبیله توزیع نماید. اختلاف نیروی بدنی که امروز بین زن و مرد مشهود است در آن رزوگار قابل ملاحظه نبود. این اختلاف نیروی جسمانی بعدها از لحاظ شرایط زندگی و محیط زیست پیدا شد. زن در این دوران از حیث بلندی قامت و نیروی جسمانی نه تنها دست کمی از مرد نداشت؛ بلکه به مقتضای طبیعت موجود کاملا نیرومند بود که می توانست ساعتهای درازی را به کارهای دشوار بپردازد؛ و به هنگام حمله دشمن به خاطر فرزندان و عشیره و قبیله تا سر حد مرگ مبارزه کند.»

 

دکتر گیرشمن ضمن بحث پیرامون انسانهای ماقبل تاریخ در ایران؛ از نقش زنان در پیدایش تمدن بدوی و ابتدایی آن روزگارسخن می گوید و می نویسد: « در این جامعه  ابتدایی وظایف سنگین به عهده زن گذاشته شده بود. در نتیجه عدم تعادلی بین وظایف مرد و زن ایجاد شد و زن دارای مقامی برتر نسبت به مرد گشت».  نگهداری آتش ؛ نگهبانی خانه ؛ تهیه و پخت غذا ؛ ساختن ظروف سفالی ؛ نگهداری فرزندان باعث اولویت زن نسبت به مرد شد و اداره کارهای قبیله به دست او افتاد. در عین حال سلسله انساب خانواده به نام زن خوانده می شد. این نحوه اولویت و تفوق زن بر مرد به صورت عصر مادر شاهی در فلات ایران شروع شد؛ و همین سیستم که یکی از خصایص ساکنان ایران بود بعدها در آداب آریاهای فاتح٬ وارد شد.

 

علاوه بر رهبری اقتصادی و اجتماعی مقام روحانیت نیز از امتیازات زن بود؛ و ایرانیان مانند همسایگان خود مذهب مادرخدایی داشته اند و در نواحی مختلف ایران پرستش الهه مادر رواج داشت. در میان ابزار و اشیا فراوانی که در لرستان کشف شده؛ مجسمه ای پیدا شده که سر زنی را تمام رخ نشان می دهد. گیرشمن احتمال می دهد که این زن رب النوع اقوام آسیایی است که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است و احتمال دارد پرستش ایزد بانوی آناهیتا که بعدا در ایران رواج یافت از اینجا سرچشمه گرفته باشد. چون یکی از کهن ترین تمدن های اولیه بشری تمدن ایلام در غرب فلات ایران است بی مناسبت نیست که از تمدن ایلام نیز سخنی به میان آید. تا قبل از حفریات شوش اطلاعات در مورد تمدن و سوابق تاریخی ایلام سخت محدود بود. مساعی دیولافوآ و دمورگان و سایر مستشرقین موجب کشف و احیای تاریخ و تمدن ایلام گردید.

 

در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد در سرزمینی که شامل خوزستان؛ لرستان؛ پشتکوه؛ و کوه های بختیاری است٬ حکومت ایلام رشد  و تکامل یافت. مردم ایلام دولت خود را آنشان یا انزان می خواندند و خط میخی را که دارای سیصد علامت بود و با خط سومری ها شباهت داشت به کار می بردند. مجسمه ملکه ایلام معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگار است. این مجسمه اکنون در موزه لوور پاریس است(نگاره ۱). به نظر باستان شناسان این ملکه بر اقوام آریایی که در نواحی ایلام و کوه های زاگرس تا حدود کرمانشاه می زیسته اند٬ فرمانروایی داشته است و یکی دیگر از کهن ترین محله های زندگی مردم و تمدن های مکشوفه در حدود « سیالک » کاشان است که در حفریات و کشفیات نیز آثار متعددی از تمدن دوران مادرشاهی به دست آمده است. با به دست آمدن مقدار زیادی دوک نخ ریسی در ناحیه سیالک کاشان معلوم میشود که زنان ایران در حدود چهار هزار اسل قبل از میلاد به کار نساجی می پرداخته اند. همچنین با پیدا شدن مقدار زیادی آلات زینتی از قبیل گردن بند و دست بند و انگشتر که از صدف یا گل یا سنگ می باشد؛ محقق شده حس زیباشناسی نیز در زنان آن زمان به شدت رایج بوده است.

 

در این دوران که یکی از دوره های درخشان مادرشاهی در ایران است؛ خانه سازی با خشت خام رواج داشت؛ و نقش و نگار روی دیوار به دست زنان انجام می گرفت. در این دوران نه تنها زن در کارهای اجتماعی نقش اساسی و تعیین کننده داشت؛ بلکه در عین حال با رقص های مذهبی که جنبه  هنری نیز داشت؛ به زندگی شور و نشاط و سرور می بخشد. این رقص ها گاهگاهی به صورت دسته جمعی در می آمد و مردان هم در آن شرکت داشتند. از این دوران نقش و تصاویری به جا مانده که موید این ادعا ست.  مثلا یک قطعه ظرف گلی که از سیالک کاشان به دست آمده٬ ‌چند زن را در حال رقص های مذهبی نشان می دهد که با آهنگ مخصوص و حرکات زیبا رقص را اجرا می کنند (نگاره ۲).

 

در نقاط دیگر ایران مثل تپه های فارس در تخت جمشید ؛ و تپه ارسنجان و حفاری های چشمه علی در شهر ری و حفاری شوش آثاری از این قبیل به دست آمده که گاهی زنان را با لباس های زیبا در حال اجرای رقص می بینیم و نمونه این رقص ها هنوز در قسمت های جنوبی و مرکزی و غربی ایران متداول است. در حفاری های باستانی مجسمه هایی از زنان به صورت شاهزاده ؛  ملکه و الهه کشف شده که معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگاران است.

 

 

 

وضع اجتماعی و حقوقی زن از مهاجرت آریاها به ایران تا دوران هخامنشی

 

به عقیده دکتر گیرشمن؛ در آغاز هزاره اول قبل از میلاد ؛ دو واقعه مهم و غیر مرتبط روی داد که در حیات اجتماعی ملل آسیای غربی تاثیر فراوان داشت. اول مهاجرت اقوام هندواروپایی به هند و ایران و اروپاست و دیگر کشف و استعمال آهن کوهستان های شمالی و شرقی آسیای میانه که شمال و مشرق و مغرب ایران را  در بر میگیرد؛ در دوران ما قبل تاریخ گذرگاه اقوام آریای به سایر نقاط گیتی بود. در این ناحیه نژاد آریایی به سر میبرد که قدرت فکری  و معنوی خود را بارها نشان داده بود. آریایی های ایران به طوایف و قبایل متعددی تقسیم میشدند که مهمترین آنها مادها در غرب و پارسی ها در جنوب بودند. پارتها در خاور ایران نیز از نژاد آریایی بودند. قوم ماد روابط نزدیکی با تمدن پیش رفته بین النهرین داشت و فرهنگ و تمدن آنها تا جنوب روسیه و ترکمنستان می رسید.

 

تا صد سال پیش برای نوشتن تاریخ ماد٬ جز نوشته های مورخین یونانی چیزی در دست نبود. ولی از یک قرن در نتیجه تلاش باستان شناسان هزاران سند کتبی و آثار ارزنده تاریخی از زیر خاک به دست آمده است. با اینکه این آثار مستقیما مربوط به تاریخ ماد نیست؛ و از تاریخ بابل و آشور و دیگر کشورهای شرق نزدیک حکایت میکند؛ باز کم و بیش در روشن کردن تاریخ ماد موثر اشت؛ زیرا مادها تنها قبیله آریایی بودند که در سایه اتحاد٬ امپراتوری بزرگ آشور را برای همیشه شکست دادند؛ و اقوام و قبایل بسیاری را از قید اسارت آنان رهایی بخشیدند. پس از استقرار سلسله ماد در مغرب ایران اندک اندک رژیم مادر شاهی جای خود را  به رژیم پدرشاهی داد. معذلک فعالیت کشاورزی با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ويژه ای قايل بودند. پس از مادها نوبت به سلسله هخامنشی و پارس ها می رسد که بنیانگزار آن کورش بزرگ است. به طوری که می دانیم؛ ملکه ماندانا مادر کوروش  و دختر آستیاک؛ آخرین پادشاه ماد تاثیر انکارناپذیری در انتقال قدرت به پسرش کوروش داشت. در دوران مادها؛ زن به ریاست قبیله و نیز قضاوت می رسید؛ هنوز بقایای از سیستم مادر شاهی وجود داشت.

 

دیاگونف در  تاریخ ماد می نویسد دوران مادرشاهی با انقراض سلسله ماد به پایان رسید و در حکومت هخامنشی زن و مرد از حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. بنا به گفته دیاگونف؛ که او باز از قول کتزیاس؛ مورخ یونانی نقل میکند؛ دختر و داماد پادشاه در حکومت ماد میتوانستند قانونا مانند پسر وارث سلطنت او باشند. در جامعه مادها هنگامی که سیستم پدرشاهی جانشین مادرشاهی گشت؛ مقام اجتماعی زن و حقوق او در خانواده همچنان محفوظ ماند؛ فقط تا حدی از اختیارات فوق العاده زن کاسته شد.

 

طبق تحقیقات باستان شناسان لباس زن مادی با اختلاف اندکی شبیه پوشاک مردان بوده است و حجاب نداشتند. همانطور که در بالا گفته شد؛ دختر و داماد پادشاه می توانستند وارث تاج و تخت او باشند. چون آستیاک فرزند پسر نداشت؛ قانونا سلطنت ماد حق شاهزاده ماندانا بود؛ و این امر همانطور که گفته شد؛ در انتقال قدرت به کوروش موثر بود. ماندانا مدرسه و گروه های پارس را بنیان نهاد که در آن عده زیادی از پسران پارسی همسن و سال کوروش ؛ تیراندازی ؛ اسب سواری و فنون نبرد را  می آموختند. گذشته از این ماندانا به کوروش آموخت که حق چیست و نا حق کدام است. شاید احترام فوق العاده ای را که کوروش نسبت به مادرش ماندانا رعایت میکرد؛ به پاس داد و عدالتخواهی بود که از او آموخته بود. به طوری که پلوتارک می نویسد مهم ترین عامل پیروزی کوروش بر آستیاک زنان بودند. مسلما تعالیم مزدایی که زنان  و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام « مشیه» و دیگری مونث به نام «مشیانه».

 

در کتاب « بندهش » فصل ۱۵ آمده است: « آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید  و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را  پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛  و دیوان را  پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و  آب و خاک وگیاهان جاندارنست». چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است « هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.» از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را  به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که « سوشیانت» موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد  و نیمی دیگر زن خواهد بود.

 

عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از

۱-  بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.

۲-  اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.

۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.

۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.

۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست

۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛ همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند.

مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد.

 

ایزد چیستا که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گاتها او را چنین ستوده است: « جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید».

 

در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی  و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت بشر را در راه رسیدن به عالیترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است.

 

بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب « نمان پیتی » یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب « نمانوپیتی » یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛  و نویسنده کتاب « تمدن ایرانیان خاوری» زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد.

 

کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گويد: « رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: « پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید « ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را  می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا  در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»

 

به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: « فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: « ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.» در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را  می گذاراند. همانطور که گفته شد نمونه کامل آن ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.

 

پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود. زیرا در زمان سلوکیدها؛ زنان و دختران زیادی از یونان در ایران زندگی می کردند؛ و چون در یونان زن از تساوی حقوق با مردان برخوردار نبود. لذا در وضعیت و سرنوشت زن ایرانی نیز تاثیر نهاد. می دانیم که در دیانت زرتشت ازدواج بر پایه تک همسری است٬‌ هیچ مرد زرتشتی حق ندارد با داشتن زن؛ زن دیگر انتخاب بکند. لکن تعداد زیادی از این زنان و دختران یونانی به صورت معشوقه مردان ایرانی درآمدند که به طور قطع از استحکام بنیان خانواده ایرانی کاست. برخی از این زنان به صورت عقد مهلت دار با مرد ایرانی به سر می بردند و برخی دیگر نیز با روابط آزاد با مردان ایرانی حشر و نشر داشتند.

 

در زمان اشکانیان گرچه زن ایرانی تا حدی موقعیتش تحکیم شد؛ ولی به هر حال حکومت سلوکیدها و تاثیرات ناشی از آن و نفوذ هلنیسم اثر خود را گذاشت. از طرفی در دوران پارتها یا اشکانیان به علت گستردگی قلمرو پارتها طوایف و اقوام و ملل گوناگون در امپراتوری وسیع اشکانیان می زیستند که هر یک آداب و رسوم و سنن مخصوص به خود داشتند و طبیعتا این دگرگونی در وضعیت زن و خانواده ایرانی اثربخش بود.

 

در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرباد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: « اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند».

 

زن در مذهب زرتشت از لحاظ مذهبی می توانست تا درجه زوت برسد. این امر مسلما مستلزم فراگرفتن علوم بایسته دینی بوده است. در « ماتیکان هزار دادستان» آمده است که روزی چند زن راه را  بر یکی از قضات عالیمقام می گیرند؛ و از او مسایلی را سوال می کنند. قاضی مزبور به همه سوالات به جز یکی پاسخ می دهد. بلافاصله یکی از زنان می گوید جواب این سوال در صفحه فلان از فلان کتاب است. این موضوع می رساند که زن در عهد ساسانیان حتی بر مسایل مشکل حقوقی نیز احاطه داشته است. بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب « حقوق زن در زمان ساسانی» را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.

 

فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: « دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.» در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: « پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند» ؛  و از این فتوا اینطور استنباط  می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد  را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: « تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند. مطابق قوانین اوستا

۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.

۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.

۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر)  

۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را  بخواهد.  

۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد.

۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.

۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.

۸ – زن می توانسته وصی قرار گیرد  و تمام اموال خود را وصیت کند.

 

همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: « رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست).

 

آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را  می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ..... روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.

 

آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات  و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را  که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است.

برگرفته از

http://derafsh-kaviyani.com

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/28ساعت 15:18 توسط فرشته |

 

 در مورد دید اسلام درباه زن و ارزش و مقام زن در اسلام و در جامعه اسلامی گفتگوهای بسیاری شده است٬ ولی بهترین روش برای درک این مسئله جستجو کردن در منبع اصلی قوانین اسلامی یعنی قرآن است٬ تا بدین وسیله بتوان ریشه تمام این افکار و معیارهای کوته فکرانه و بدوی را که امروز در جامعه ما و همینطور دیگر جامعه های اسلامی وجود دارد را پیدا کرد.

 

بطور کلی در جامعه هایی که مذهب بافت زیربنایی آنها را تشکیل میدهد٬ ارزش ها و معیارهای آن مذهب هم بطور ناخودآگاه و به مرور زمان در فرهنگ آن جامعه و همچنین در بینش ها و عملکردهای افراد آن جامعه  تاثیر خاهد گذاشت و پس از اندک زمانی یک امر طبیعی تلقی خواهند شد.

 

چرا زن در یک جامعه اسلامی از حق و حقوق کافی و برابر برخوردار نیست؟ «برابر» به معنی اینکه همان حق و حقوقی که یک مرد مسلمان از آن بدون هیچ تاملی برخوردار است.

 

آیا از دید اسلام زن و مرد با هم برابرند؟

آیا از دید اسلام تمامی انسانها با هم برابرند؟

آیا تا به حال به ما اینطور تلقی نشده است که اسلام دین برابری و برادری است و همه انسانها از نظر خدا برابر و یکسانند؟ آیا داشتن «کنیز» یا «بنده» و یا « برده» نقطه متضاد این امر نیست؟

شاید ما هنوز معنی درست کلمه برابری را متوجه نشداه ایم.

باید یادآوری شود که کنیز در اسلام زنی بدست امده در جنگ است یا اسیری خریداری شده از دیگران.

 

چیزی که روشن است این است که مشکلات زنان در جامعه کنونی ایران ناشی از ایرانی بودن جامعه ما نیست بلکه ناشی از اسلامی بودن آن است. باشد که با نگاهی کوتاه در کتاب رسالت اسلام٬ قران٬ بیشتر با معیارهای اسلامی آشنا شویم.

 

قابل توجه اینست که در تمام طول قرآن «الله» از انواع مختلف انسانها حرف میزند٬

-          -          « غیرمومنان» یا مشرکان٬ کافذان انهایی هستتد که اسلام را نپذیرفتن٬ که خود بر دو نوع     هستند:

-          -          مشرکان آزاد

-          -          مشرکان غیر آزاد

-          -          «مومنان» آنهایی هستند که به اسلام گرویدند. مومنان به نوبه خود به دو دسته تقسیم میشوند:

-          -          مومنان آزاد و مومنان بنده یا کنیز

-          -          مومنان آزاد هم به دو دسته مرد و زن تقسیم میشوند.

 

 

سوره بقره(۲) آیه ۲۲۱

..... با زنان مشرک ازدواج مکنید تا ایمان آورند و همانا کنیزکی

مومنه بهتر از زن آزاد مشرک است٬ هر چند از حسن او بشگفت

آیید و زن مدهید مردان مشرک را مگر آنانکه ایمان آورند که بنده

مومن بهتر از آزاد مشرک است .....

 

 

اینجا میتوان فرق مومن آزاد و مومن کنیز را  به وضوح دید. اگر بخواهیم به زبان ساده این آیه را ترجمه کنیم٬ اینطور خواهد بود که حتی اگر با یک کنیز هم ازدواج کنید بهتر از این است که با یک مشرک ازدواج کنید. اینجا مسئله ازدواج کردن یا  ازدواج نکردن با مشرکان در میان نیست٬ بلکه بی ارزش بودن « کنیزان» مطرح است. این به همان معنی است که در آیه بعدی می بینید که اگر زن آزاد پیدا نکردید مسئله ای نیست ک هبا کنیزان خود ازدواج کنید. مثلا خواسته است کنیزان را مورد لطف قرار بده. آیا نباید ارزش انسانها در پیش آفریدگار یکسان باشد؟ آیا ارزش آنها برحسب گرویدن آنها به اسلام و یا اینکه کنیز یا برده بودن آنها است؟

 

 

سوره نسا(۴) آیه ۲۵

و هر که وسعت و توانایی آن نباشد که زنان(آزاد) پارسای با ایمان گیرد

پس کنیزان مومنه که مالک آن شدید بزنی اختیار کنید و خدا آگاهتر است

بمراتب ایمان شما که اهل ایمان همه(زن و مرد) بعضی از جنس بعضی

دیگر (یعنی همه مومن) و در رتبه یکسانند٬ پس کنیزان مومنه با اذن

مالکش ازدواج کنید و مهر آن بدانچه معین شده بدهید کنیزکانی که عفیف

باشند نه زناکار و نه رفیق و دوست دار٬ پس چون شوهر کردند چنانچه عمل

زشتی از آنها سر زد بر آنها نصف عذاب زنان پارسای آزاد است٬ این حکم

(کنیزان را به زنی گرفتن) درباره کسی است که بترسد مبادا به رنج افتد

(بزحمت غروبت یا گناه زناکاری افتد) و اگر صبر کنید(تا وسعت یافته زنی

آزاد بگیرید) برای شما بهتر است و الله بخشنده و مهربان است.

 

 

اینجا اول خیلی واضح گفته میشود که مومنان همه و از هر جنس با هم یکسانند( و فقط مومنان) ولی چرا مجازات کنیزان باید نصف زنان آزاد باشد٬ مگر همه با هم برابر نبودند؟ حتما خواهید گفت اینکه به نفع کنیزان است٬ درست. ولی آیا همین چشم پوشی انها را غیرمستقیم تشویق به اعمال زشت نمیکنه و یا به آنها غیرمستقیم اجازه به اعمال زشت رو نمیده؟

اگر مومنان با هم برابرند باید مجازتشان هم با هم برابر باشد٬ زمانی که گروهی مجازتشان نصف گروه دیگر است٬ ايا این به این معنی نیست که ارزش شان هم نصف گروه دیگر است؟

ولی ازدواج با کنیزان به این شرط است که مجبور باشند و کسی را  برای همخوابگی نداشته باشند و بترسند از ارتکاب گناه زناکاری!!!!

پس از همه اینها میگوید: اگر صبر کنید تا یک زن آزاد بگیرید بهتر است!!!!

 

 

 

سوره نسا(۴)٬ آیه ۳

و اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان عدل و داد را رعایت نکنید پس آنکس

از زنان را بنکاح خود در آورید که که شما را نیکو و مناسب با عدالت است٬

دو یا سه  یا چهار٬ و اگر بترسید  که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده

بآنها ستم کنید پس تنها یکزن اختیار کرده یا چنانچه کنیزکی دارید به آن اکتفا

کنید که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است.

 

 

در کجا عدالت اینطور معنی شده است که مرد حق دارد چهار تا  زن بگیرد. آیا زن ه محق دارد بیشتر از یک مرد اختیار کند؟

در ادامه اینطور گفته میشود که اگر قادر به اداره بیشتر از یک زن نیستید٬ پس مشکلتان را با « کنیزکی» که در خانه دارید رفع کنید.

 

گذشته از اینکه کلمه «کنیزکی» بی احترامی کردن به خود زن است٬ آیا فرقی بیم یک کنیز و یک زن آزاد از نظر ارزشهای انسانی وجود دارد؟ مگر اینان همه با هم یکسان نبودند؟

 

شاید پاسخ دادن به این سوال برای یک تازی بیابانگرد در ۱۴۰۰ سال پیش بسیار دشوار بوده است٬ ولی آیا این سخنان الله نیست که از دهان محمد روان میشود؟ آیا الله بر هر چیز توانا و بهمه امور عالم و دانا نیست؟

 

 

سوره بقره(۲) آیه ۲۲۲

و میپرسندت از عادت زنان٬ بگو رنجی است برای زنان٬ در آنحال از مباشرت

آنان دوری کنید تا آنکه پاک شدند٬ از آنجا که الله دستور داده به انها نزدیک

شوید که همانا الله آنان را پیوسته بدرگاهش توبه و انابه کنند و هم پاکیزگان

دور از هر آلایش را دوست میدارد.

 

سوره بقره(۲) آیه ۲۲۳

زنان کشتزار شمایند برای کشت به انها نزدیک شوید هرگاه مباشرت آنان

خواهید و برای ثواب ابدی چیزی پیش فرستید و از الله بترسید و بدانید که

نزد او خواهید رفت.

 

آیه ۲۲۲ نخست درباره خودداری کردن مردان با همخوابی با زنان در موقعیکه زنان عادت دارند٬ است و سپس در مورد دستور الله حرف میزند٬ « ... از آنجا که الله دستور داده به آنها نزدیک شوید.»

 

آیه ۲۲۳ در مورد چگونکی این « دستور» الله است. معنی کلمات عربی آیه با معنی ترجمه شده آن کاملا متفاوت است.

معنی مستقیم این آیه (۲۲۳) به این صورت است:

« زنان کشتزار شمایند و در هر جای کشت خود می توانید وارد شوید.» تفسیر این آیه رو  به عهده خود شما میگزاریم.

 

 

سوره بقره(۲) آیه ۲۲۸

زنان مطلقه از شوهر کردن خودداری کنند تا سه پاکی بر آنها بگذرد٬ و حیض

یا حملی که الله در رحم آنها آفریده کتمان نکنند اگر به الله در روز قیامت ایمان

دارند٬ و شوهران انها حق دارند که آنها را بزنی خود باز رجوع دهند٬ اگر نیت

خیر و سازش دارند و زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران

را بر زنان لیکن مردان را  بر زنان افزونی و برتزی خواهد بود و الله بر همه چیز

توانا و به همه امور عالم داناست.

 

 

در اینجا حکم طلاق و مدت آن تعیین شده ولی در طول این سه ماه فقط شوهر حق پس گرفتن زن را  دارد و نه زن. یعنی هر موقع که مرد دوست داشت میتواند زن را  دوباره صاحب شود٬ که البته دلیلش را  الله به این صورت توضیح می دهد: « مردان را  بر زنان افزونی و برتری است». چرا ؟؟؟؟؟ مگر اینان مومنان آزاد همه با هم  یکسان نبودند؟؟؟؟؟

آیا الله بر هر چیز توانا و بهمه امور عالم دانا است؟؟؟؟؟؟

آیا این سخنان خدا است و یا سخنان الله٬ آفریده شده بدست محمد ؟؟؟؟؟

 

 

سوره بقره(۲) آیه ۲۳۰

پس اگر زن را طلاق سوم اد روا نیست که آن زن و شوهر دیگر  بار رجوع کنند

تا اینکه زن بدیگری شوهر کند٬ اگر آن شوهر دوم زن را  طلاق داد زن با شوهر

اول که سه طلاق داده توانند بزوجیت باز گردنند٬ اگر ....

 

آیه ای که مربوط به قانون بی معنی « سه طلاقه» کردن زن است. اگر نفر دومی با آن زن همبستر شد٬ دیگر مشکلات آن زن و مرد اولی حل خواهد شد؟ چطور همخوابگی با یک مرد دیگر به مشکلات آنان کمک خواهد کرد؟

 

 

سوره نسا(۴) آیه ۲۴

نکاح زنان محصنه( زنان شوهردار) نیز بر شما حرام شد٬ مگر آن زنان که متصرف

و مالک شده اید........

 

اینجا منظور همان « زنان کافران» است که به وضوح تصاحب و تجاوز به آنها حلال شمرده شده. چرا؟

چه کسی کافر شمرده میشود؟ کسانی که حاضر به مسلمان شدن نیستند.

چه کسی تعیین کننده این امر است که کدامین کافرند و کدامین غیرکافرند؟  محمد؟؟؟؟؟

 

 

سوره نسا(۴) آیه ۳۴

مردان را  بر زنان تسلط و حق نگهبانی است. بواسطه آن برتری که الله بعضی

را بر بعضی مقر داشته و .....

زنانیکه از مخالفت و نافرمانی آنها بیمناکید باید نخست پند دهید و از خوابگاهشان

دوری جویید در صورت نافرمانی آنها را بزدن تنبیه کنید.

 

 

این همه نمونه واضح برتری یک نوع مومن آزاد(مرد) بر دیگر نوع مومن آزاد(زن). و اینکه چطور الله به بندگان مسلمان خود دستور تنبیه کردن زنان را میدهد٬ اول با خودداری کردن از همخوابگی با آنها و در نهایت با کتک زدن.

آیا واقعا الله بخشنده و مهربان است؟؟؟

 

 

سوره روم(۳۰) آیه ۲۸

الله برای هدایت شما از عالم خود شما مثالی زد(شما فکر کنید) آیا هیچیک از

غلام و کنیزان ملکی شما در آنچه ما روزی شما گردانیدیم با شما شریک هستند؟

تا شما و آنها در آن چیز بی هیچ مزیت مساوی باشید؟ و همانقدر بیمی که شما از

نفوس خود دارید هم از آنان دارید٬ ما چنین روشن آیات خود را  برای مردم با

عقل و هوش بیان میکنیم.

 

 

سوره نحل(۱۶) آیه ۷۵

الله مثلی زده(بشنوید) آیا بنده مملوکی که قادر بر هیچ (حت بر نفس خود) نیست

با مردی آزاد که ما به او رزق نیکو( و مال حلال بسیار) عطا کردیم که پنهان و

آشکار هر چه خواهد اتفاق میکند٬ این دو یکسانند٬ هرگز یکسان نیستند. ستایش

مخصوص خداست و لیکن اکثر مردم آگاه نیستند.

 

 

سوره نحل(۱۶) آیه ۷۶

الله مثلی زده(بشنوید) دو نفر مرد یکی بنده ای باشد گنگ و از هر جهت عاجز

و کل بر مولای خود و از هیچ راه خیری به مالک خود نرساند و دیگری مردی

آزاد و مقتدر که بر خلق به عدالت فرمان دهد و خود هم براه مستقیم باشد٬ آیا

این دو نفر یکسان هستند(هرگز یکسان نیستند مثل کافر و مومن).

 

در اینجا محمد یا الله تلاش کرده با مثال آوردن از زندگی معمولی مردم٬ فرق میان انسانها را برای آنها بیان کند. مکته مهم اینجاست که چه کی در درجه اول باعث به بند افتادن این بندگان و برده شدن این بردگان و کنیز شدن این کنیزان بوده است؟ آری٬ خود کسی که این آیه را  نازل میکرده.

 

 

سوره بقره(۲) آیه ۱۷۸

ای اهل ایمان حکم قصاص کشتگان چنین معین گشت که مرد آزاد در برابر مرد

آزاد و بنده را در مقابل بنده و زن را  بجای زن قصاص میتوانید کرد چون صاحب

خون که برادر دینی اوست بخواهد درگذرد بدون دیه گرفتن ......

 

حکم قصاص هم این چنین تعیین شده که یک مرد آزاد در مقابل یک مرد آزاد و .....٬ یعنی مرد آزاد را در مقابل کشتن یک زن یا یک بنده نمی توانید قصاص کنید. اگر مردی زنی یا بنده ای را کشت حکم قصاص در مورد آن مرد اجرا نخواهد شد٬ فقط آن مرد مجبور به پرداخت دیه خواهد بود. ولی اگر یک زن یا یک بنده٬ یک مرد آزاد را  کشت چه اتفاقی می افتد؟

آیا احکام قصاص در مورد آنها اجرا نخواهد شد؟؟؟؟

در آیه های پیش دیدیم که الله یک مرد آزاد را برتر از زن و بنده میداند٬ پس باید قبول کرد که هنگام قصاص هم این برتری اجرا خواهد شد. یعنی اگر یک زن٬ یک مرد آزاد را کشت٬ خود زن کشته خواهد شد ولی اگر یک مرد یک زن را کشت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آیا این است عدالت الله؟

 

در کوتاه میتوان گفت در اسلام محمد فقط دو راه وجود دارد یا مسلمان شو و یا کافر محسوب خواهی شد٬ اگر مسلمان شدی باید خمس و زکات را  به پیغمبر عطا کنی تا آن حضرت در رفاه زندگی کند و اگر هم تن به اسلام ندادی جان و مال و زن و فرزند تو  بر مسلمانان حلال است. اگر هم زنده به چنگ آنان افتادی برده ای یا بنده ای یا کنیزی بیش نیستی و در نتیجه به حکم الله (محمد) دارای هیچ حق و حقوقی نیستی.

 

حالا اگر بگوییم که کافران فقط بخاطر کافر بودن و بخاطر نافرمانی از فرمان الله نباید از حق و حقوق یکسان برخوردار باشند یک چیزی٬ ولی چرا زنان مومن و بندگان مومن از یک انسان معمولی و آزاد هم کم ارزشترند؟

 

آیا این الله همان آفریننده دنیاست یا که خود آفریده دست محمد است که هر موقع هر چیزی میخواسته یک آیه نازل میکرده است؟

 

آیا در طول سالها به مایان نگفته اند که اسلام دین برابری و برادری بوده و این دست آورده های اسلام بوده که باعث شده ملت های عربستان،ایران، آسیای میانه، افغانستان و غیره... بدون هیچ پایداری تسلیم تازیان شوند؟ و این هم دروغی بزرگتر از اولی که مایان را ترسو و  بی فرهنگ نشان داده اند که حتی قادر به دفاع از مملکت خود نبوده ایم.

اینکه تازیان به همراه خود مکتب برابری را  برای مایان آورده اند و ما باید خود را ممنون و متشکر حس کنیم. و دیدیم که چه بود معنی برابری از دید الله(محمد).

 

آیا کشوری که در آن یک زن(پوراندخت٬ آزرمیدخت) میتوانست به درجه فرمانروایی آن برسد٬ مردمش می توانستند با آغوش باز این چنین قوانینی را بپذیرند؟

 

آیا کشوری که تا آنجا که تاریخ بیاد دارد یک زن سفیر آن محسوب میشد (این زن میان افغانستان و ایران برای جلوگیری از جنگ رفته بود) میتوانند چنین قوانینی را قبول نمایند؟

آیا کشوری که تن به اسلام نمی دادند کافر محسوب میشده اند؟ مگر پرستش خداوند یکتا کافی نیست؟ یا اینکه حتما نامش باید الله باشد و زبانش عربی؟

 

 

در آخر:

برای درک بیشتر ارزش و مقام زن در اسلام باید به زندگی خصوصی محمد و زنانش هم نگاهی کرد تا بهتر دید که آورنده این آیین خود چه افکاری و چگونه رفتاری با زنانش داشته است٬ و این جز عدالت نیست که انتظار رود که یک پیامبر باید خود الگویی برای مردم ناآگاه باشد. ولی این خودش مبحثی جداگانه است.

 

در اینمورد نگاه شود به «بیست و سه سال» اثر شادروان علی دشتی.

لینک آنرا من در این وبلاک گذاشته ام، به بخش زن در اسلام مراجعه شود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30ساعت 23:54 توسط فرشته |

سلام  دوستان عزیز

چندی قبل کتابی خواندم بنام بیست و سه سال

کتابی دلچسپ و خیلی عالی، و در آن حقایقی بود که همیشه از ما مخفی بوده است.

این کتاب را برایتان میگذارم خواهشمندم بدون اینکه فکر کنید که کی هستید، مربوط به کدام مذهب هستید این کتاب را بخوانید و نظرات خویش را برایم بگذارید

نویسنده آن شادروان علی دشتی میباشد

این کتاب شش بخش دارد میتوانید همه آن را دونلود کنید.

برای خواندن آن به برنامه اکروبات ریدر نیاز دارید

http://www.kavehroom.com/books/23years/dashti1.pdf

http://www.kavehroom.com/books/23years/dashti2.pdf

http://www.kavehroom.com/books/23years/dashti3.pdf

http://www.kavehroom.com/books/23years/dashti4.pdf

http://www.kavehroom.com/books/23years/dashti5.pdf

http://www.kavehroom.com/books/23years/dashti6.pdf

عکسی از مجلد این کتاب

 

اخرین عکس از مرحوم علی دشتی

 

شاید بعد از این این وبلاک را بعد از این مسدود سازند اما ......

لكه ونه مستقيم پخپل مكان يم

كه خزان را باندې راشي كه بهار

+ نوشته شده در شنبه 1385/11/28ساعت 21:20 توسط فرشته |

همین حالا آهنگی از شادروان نصرت پارسا میشنوم خواستم شعر آن را هم برایتان بنویسم.

شعر از مرحوم مخفی بدخشی میباشد

دردی که بدرمان تو بیرون رود از دل ---- صد حیف که آن درد به افسون رود از دل

از بسکه بدل زخم ستم خوردم و رفتم ----- تا حشر ته خاک مرا خون رود از دل

تو هم جانی و هم جانانه دل

خیالت جا گرفت در خانه دل

تو هم شمعی و هم پروانه دل

محبت هر کجا بزمی کند گر

توئی شمع و منم پروانه دل

مکن ساقی دلم خون بهر جامی

که شد پر خوندل و پیمانه دل

چو مجنون عاقبت مخفی به هر کوه

مرا شد برملا افسانه دل

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/16ساعت 21:10 توسط فرشته |